تبليغاتX
افق کور
پنجشنبه سوم مرداد 1387

جغد غریب

 

نیمه یک شب تابستانی

داخل دهکده اجدادی

تکیه ام را زده ام بر دیوار

 

خیره بر شاپرکان می نگرم

که بدور فانوس

بی امان می چرخند

 

باد با برگ درختان بلند

گرم نجواگری است

 

سرفه پیر زن همسایه

بس ملال انگیز است

 

دو سه " شب کور "

از آن موج صدا

می گریزند به تاریکی باد

سایه پیکرشان پهنه دیوار

هراسی دارد

 

پیر زن ناله کنان میگرید

و تمنای رهایی دارد

 

شکوه هایش همه چون پاره سنگ

می نشینند به دیواره شفاف سکوت

 

مثل یک جغد غریب

در دل شاخه و برگ

که به آوای خفیف

نیمه شب تا به سحر می خواند

 

قطراتی ازخون

زگلویش

پای افرای کهنسال

فرو می ریزد

 

ناله اش مرموز است

گویی از عمق جهان می آید

 

ناگهان شیون دخترک پیرزن

از باغ به پا می خیزد !

خبر از مرگ عزیزش دارد

 

با نوایی آرام

به خود این مرثیه را می خواند :

 

جگر مادر بیچاره من

آمد از سینه برون

 

جغد بر می خیزد.....

 

 

   

 

   

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:12  توسط ایهام  |