تبليغاتX
افق کور

اشعار شخصی ایهام

 

روزگاری به کتابی خواندم

که معما این است :

 

بودن و ماندن و محکوم شدن

خواب و رویا دیدن

جاودانی شدن از رنج خیال

 

یا که عصیان کردن

به نبودن رفتن

 

از غم ذلت و بیچارگی آزاد شدن

ناکسان را به درک بنشاندن

حق خود بستاندن.....

 

پرسش امروز حدیث دگری است !

 

سلطه جبری تحمیق زمان

آنچه ما را به اطاعت ز ستم

سخت فرا می خواند....

 

آنکه ما را ز جسارت به سکوت

از شجاعت به زبونی

بهر آرامش اجزای وجود

وعده ها می دارد.....

 

و معمای من اکنون این است ......

 

            

+تاریخ ساعت 10:19 نویسنده ایهام گونه |