تبليغاتX
افق کور

اشعار شخصی ایهام

صندلی چرخدار

 

چشمهایم را به انتهای کوچه باغ دوخته ام

 

و دلم را به لبهای تو

 

گوشهایم صدای باد را می پسندند

 

بمن گفتی که از این کوچه باغ روزی گذشته ای

 

و به دنبالت هیاهوگران زیادی بوده اند

 

راستی خاطرم هست که گفتی او هم با تو بود

 

ولی امروز با آنهاست

 

خب ؟

 

تو چرا به دنبال آنها نمی روی ؟

 

" پای رفتن هم اگر بود ، ولی دیده امیدم نیست

چون سرم خورده به دیواره ناکامی ها "

 

آه مرا ببخش !!

 

به کلی فراموش کرده بودم

 

که با صندلی چرخدار نمی شود به آنها رسید

 

بسیار خب

 

رسیده ایم به انتهای کوچه باغ....

 

چپ یا راست ؟!!!

+تاریخ ساعت 21:0 نویسنده ایهام گونه |