تبليغاتX
افق کور

اشعار شخصی ایهام

 

می نویسم پس هستم

 

شعرهایم را

در قاب یک پنجره می نویسم

بر روی شیشه های ترک خورده

و با بخار دهانم

وقتی شیشه ها

عرق می ریزند

شعرهایم خوانده می شوند

من اینجا هستم

شاعری در پشت پنجره

و در خاموشی

می نویسم پس هستم

 

 


سایه پنجره

 

در شب سرد بلند

سایه پنجره افتاد

کف کوچه شکست

شیشه از غصه چه اشکی میریخت

با لب پیرهنم

صورت او را شستم....

 

 


کاریز هدایت

 

دست میراب جفا

سخت گرفته است سر چشمه امید

به خشم گل و لای

تشنگی ریشه دوانده است

به باغ دلمان

حفر کاریز هدایت باید

به لب تیشه همت شاید

آب از چشمه کشانیم

به مجرای حیات

 

 


زمستان قدیم

 

یک شب سرد زمستان قدیم

بهمنی سخت

فرو ریخت به روی سرمان

چون هیاهوی نشاط

از دل هر خانه

سر کوه رسید !!!!!

 


زلف پریشان

در غزلهای قدیمی

چه فراوان

سخن از زلف پریشان گفتند

شعر امروز ولی

بابت پنهان شدنش

محروم است !!!!

 

 

 

+تاریخ ساعت 14:38 نویسنده ایهام گونه |