تبليغاتX
افق کور

اشعار شخصی ایهام

خانه همسایه

شبحی واضح و مرموز

به مانند حریر

بنشسته است

لب پنجره ای رو به حیاط

 

ساکت و بی سخن است

صورتی غم زده دارد

و چه آرام مرا می نگرد

 

آشنایی است قدیمی...

 

با خودم میگویم

میشناسم او را

 

آری ، آری !!!

او رفیقم مرگ است

دائم احوال مرا می پرسد

خوش خبر نیست گمانم امروز !

 

ناگه از خانه همسایه صدا می آید

گریه و شیون و فریاد

در آنجا برپاست

 

باز هم نوبت همسایه ما بود

دریغ ..... !!!!

                

+تاریخ ساعت 11:47 نویسنده ایهام گونه |