تبليغاتX
افق کور

اشعار شخصی ایهام

جغد غریب

 

نیمه یک شب تابستانی

داخل دهکده اجدادی

تکیه ام را زده ام بر دیوار

 

خیره بر شاپرکان می نگرم

که بدور فانوس

بی امان می چرخند

 

باد با برگ درختان بلند

گرم نجواگری است

 

سرفه پیر زن همسایه

بس ملال انگیز است

 

دو سه " شب کور "

از آن موج صدا

می گریزند به تاریکی باد

سایه پیکرشان پهنه دیوار

هراسی دارد

 

پیر زن ناله کنان میگرید

و تمنای رهایی دارد

 

شکوه هایش همه چون پاره سنگ

می نشینند به دیواره شفاف سکوت

 

مثل یک جغد غریب

در دل شاخه و برگ

که به آوای خفیف

نیمه شب تا به سحر می خواند

 

قطراتی ازخون

زگلویش

پای افرای کهنسال

فرو می ریزد

 

ناله اش مرموز است

گویی از عمق جهان می آید

 

ناگهان شیون دخترک پیرزن

از باغ به پا می خیزد !

خبر از مرگ عزیزش دارد

 

با نوایی آرام

به خود این مرثیه را می خواند :

 

جگر مادر بیچاره من

آمد از سینه برون

 

جغد بر می خیزد.....

 

 

   

 

   

+تاریخ ساعت 10:12 نویسنده ایهام گونه |