تبليغاتX
افق کور

اشعار شخصی ایهام

رویای شبانگاهی

 

باز در آئینه دیشب رخ او را دیدم

 

چهره اش خندان بود

در کنار دستش

گل سرخی زیبا

داخل گلدان بود

 

در دل مردمک چشمانش

شبحی می دیدم

واضح و سرد و سفید

که به من می مانست

 

ناگهان آشفتم !

به سرم جای دو چشم

حفره ای بود عمیق

مرده و خشک و سیاه

 

سردی اش بر دل و جانم لغزید

و سراپای وجودم لرزید

و به فریاد بلندی جستم

 

باز رویای شبانگاهی بود....

 

شبحی از لب دیوار گذشت

گل سرخی افتاد

بر کف باغچه خانه من .....

 

 

 

        

+تاریخ ساعت 14:59 نویسنده ایهام گونه |