تبليغاتX
افق کور

اشعار شخصی ایهام

روزنه امید

 

در اتاقی که همه عمر اسیرش بودم

آرزویی کردم...

 

ناگهان روزنه ای پیدا شد

روی دیوار مقابل

و من از خوشحالی

توی آغوش کشیدم

یار و غمخوار چهل ساله خود

ساعت دیواری را

 

و از آن روزنه جایی رفتیم

به افق های فراسوی زمین

با شهابی که به گردش می رفت

همره نسبیت

که برابر شده با سرعت جسم

با توانی از دو

ضرب در جرم جهان

 

تا رسیدیم به یک حفره تاریک زمان

که درونش همه جا نورانی است

منطق مطلقه انسانی است

 

جایگاهی که سکوت است در آن

روزنی بهر هبوط است در آن

 

جاودانی شده آنجا خلقت

آسمانی شده آنجا ظلمت

 

و من و ساعت همانجا دیدیم

که زمین غرقه به نور ابدی است

و به هر ذره آن با خردی است

 

و خدایی که من و ساعت از اوئیم

همانجایی بود که به آن نالیدم

در همان روزنه کوچک امید

که در خانه من پیدا شد.....

 

    

 

+تاریخ ساعت 7:25 نویسنده ایهام گونه |