تبليغاتX
افق کور

اشعار شخصی ایهام

نمی دانم

 

مفاهیم اشاراتش به شعر نو سخن پرداز می داند

نمی دانم!

 

مَثَل، "نیما" ز مهمانخانه مهمان کُش و از برفهای فتنه می داند

نمی دانم!

 

و یا "سهراب" از راز گل سرخ و الاغ و یونجه می داند

نمی دانم!

 

سخن "نصرت" ز شهر هرزه گرد مست و هست و نیست می داند

نمی دانم!

 

و یا "امٌید" از سوز هوا و اسکلتهای بلورآجین و سرما، خوب می داند

نمی دانم!

 

"فروغ" شعر نو از سایه ها و از صدای پای عشٌاق دروغین قصه می داند    

نمی دانم!

 

کلام "شاملو" رمز گلستان را به ابراهیم می داند

نمی دانم!

 

"فریدون مشیری" کوچه و مهتاب می داند

نمی دانم!

 

و یا "قیصر" ز تصمیمات بهتر بابت پرواز می داند

نمی دانم!

 

جناب بهمنی هم خواهرش دریا و خود شاعرتر از همیشه می داند

نمی دانم!

 

حقیر ابیات حافظ یا عمر خیام را گهگاه می خوانم

چرا اینقدر نا آگاه و کم دانم

نمی دانم!

 

 

           

 

+تاریخ ساعت 16:23 نویسنده ایهام گونه |