تبليغاتX
افق کور

اشعار شخصی ایهام

زندان حروف

 

سالهایی است  چه بسیار

که در داخل یک اسم گرفتارم من

چار دیواری زندان حروف

پیر و بی حوصله ام سخت

در این محبس برپا شده از

جبر زمان

روزنی ، پنجره ای

تا که گریزم من از این بند

کجاست .... ؟!!!

  

           


 

سخن عشق

 

همه از روی نیاز است

که عاقل شده ایم

سخن از عشق

یقین استغناست....

 

        

 


 

بزک سرخ و سفید

 

ظلمتی چیره و من

پرده به بازوی سحر

می کشم

از سر شب !!

که نشانم بزکی سرخ و سفید

بمیان رخ او ....

 

        

 


 

خنده

 

در کلاس انشاء

شعر خود را خواندم

و معلم خندید

سالها بعد

که اشعار خودش را

می خواند

من به او خندیدم .....

 

        

 

+تاریخ ساعت 14:11 نویسنده ایهام گونه |