تبليغاتX
افق کور

اشعار شخصی ایهام

عقل و عشق

عاقلان نقطه پرگار وجودند

ولی

عشق

از هندسه و جبر

به کل بیزار است !

 


سیلاب کسالت

ابر امید

شب و روز به جانم بارید

تا که سیلاب کسالت شد و

مایوسم کرد

 


 باغ اندیشه

باغ اندیشه ام

از آفت تکرار

گرفته است مرض

کرم تقلید

فنا کرده دل و مغزش را

عنکبوتی است میانش

و سیاه

باید از ریشه کنم چاره کار...

 


قداره شب

زردها

بر لب ایوان غروب

سر سپردند به قداره شب

و شفق

سرخی خون کرد

به دامان سحر

 
 
+تاریخ ساعت 13:11 نویسنده ایهام گونه |